تبلیغات
صندلی خالی در کویر - عشق پدر به فرزند

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

جستجو



آمار وبلاگ



Admin Logo


عشق پدر به فرزند
نویسنده :تنها درکویر -- جمعه 12 شهریور 1389-09:47 ق.ظ

چند سال پیش در امریکا ٬ پسری خانه پدری را ترک می کند و در شهر

دیگری مشغول عیاشی و خوشگذرانی می شود .این پسر  بعد  از  چند

سال  زندگی  نکبت  بار  بالاخره  از  زندگی  خود  پشیمان  می شود  و

می خواهد به خانه پدرش برگردد .ولی خاطر جمع  نبود  که  پدرش  او

را خواهد پذیرفت .

تصیمیم می گیرد نامه ای به این مضمون به پدرش بنویسد : پدر  جان٬

از گذشته خود پشیمانم و می خواهم در فلان  تاریخ  با  قطاری  که  از

کنار خانه مان می گذرد مسافرت کنم ٬ اگر مرا  به  خانه  راه  خواهید

داد ٬ یک دستمال سفید به درخت کنار خانه آویزان کنید تا  با  دیدن  آن

در ایستگاه بعدی پیاده شوم .اگر نه ٬ به مسافرت  خود  ادامه  خواهم

داد . روز  موعود  فرا  می رسد  .وقتی  قطار  به  خانه  پدر  نزدیک

می شود پسر از  پنجره  قطار  به  بیرون  نگاه  می کند  می بیدند  که

درخت پر از دستمالهای سفید است .

قطارعشق پدر